الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )

391

أصول الفقه ( فارسى )

گفتيم - دو تا عقل نداريم ، بلكه يك عقل بيشتر نيست و لكن اختلاف در مدركات و متعلّقات است و براى تشخيص بين اين موارد ، گاهى عملى و گاهى نظرى خوانده مىشود . گويا مراد مرحوم نراقى ( ره ) از عقل عملى ، نفس تصميم و ارادهء بر انجام كار است و حال آنكه « اراده » را « عقل » ناميدن ، وضع جديدى در لغت است ! 4 - اسباب و موجبات حكم عقل عملى به حسن و قبح اينكه انسان درك مىكند كه فلان كار شايسته است و در نتيجه فاعلش را ستايش مىكند و يا فلان كار ناشايست است و در نتيجه فاعلش را مذمت مىكند ، بدون سبب و گزافى نيست . و اين ، در مورد هر امر حادث و ممكنى جارى است ، چرا كه هر حادثى ، ضرورتا علت و سببى مىخواهد و سبب اين ادراك ، براساس استقراء يكى از امور پنج‌گانه‌اى است كه الآن ذكر مىكنيم تا ببينيم كدام يك از آن‌ها در مسئلهء تحسين و تقبيح عقلى ، محل نزاع مىباشد . و لذا مىگوئيم : ( سبب اوّل ) : اين است كه عقل درك كند فلان چيز ، كمال براى نفس و يا نقص براى آن است ، چرا كه درك عقل نسبت به كمال و يا نقص آن چيز وادار مىكند كه عقل به حسن انجام يا قبح انجام آن حكم كند - چنان‌كه پيشتر گذشت - و اين ، به خاطر تحصيل آن كمال و يا دفع آن نقيصه است . ( سبب دوم ) : اين است كه عقل ملائمت يا عدم ملائمت يك شىء با نفس را درك كند خواه اين صفت در آن شىء بنفسه ( ذاتا ) باشد يا به خاطر منفعتى عام يا خاص باشد كه در نتيجه عقل حسن و يا قبح آن چيز را در جهت تحصيل مصلحت و يا دفع مفسدت درك مىكند . و هريك از دو ادراك فوق - يعنى ادراك كمال يا نقص و ادراك ملائمت يا عدم ملائمت - بر دو گونه است : 1 - گاهى ادراك مربوط به يك واقعهء جزئى خاص است كه در نتيجه حكم انسان به حسن و قبح ، براساس انگيزه و مصلحت شخصى است . اين ادراك ، با قوهء عقل نيست ، زيرا شأن عقل ، ادراك امور كلّى است نه امور جزئى . بنابراين ادراك امور جزئى يا به قوهء حسّ است يا وهم و يا خيال . و اين ادراك ( جزئى ) گرچه گاهى مدح و ذم فاعل را به دنبال دارد ، امّا اين مدح و ذم نبايد عقلى ناميده شود ، بلكه گاهى - به تعبير جديد - عاطفى ناميده مىشود زيرا سبب آن ، حكم عاطفهء شخصى است و اشكالى بر اين تعبير نيست .